مادر شهید اصغر آروين میگوید: خواب دیدم که ۴۰ کبوتر با روبان قرمز بیرون از پنجره خانه در حال پرکشیدن هستند و فردای آن روز که همرزمان اصغر خبر شهادت او را آوردند، خوابم تعبیر شد.
محله سیدرضی محلهای با بافت متراکم است که سکونت در آن از اواسط دهه ۶۰ آغاز شده است. قدیمیترها روایت میکنند که بعد از تشکیل محله آزادشهر، ساخت ساختمانهای ویلایی درمحله سیدرضی آغاز شده وبیشتر مکانی برای تفریحات آخر هفته شهروندان بوده است. سیدرضی ازشاعران و فقهای قرن چهارم شیعه و گردآورنده نهجالبلاغه است.
ابتدای کوچه معلم۳۵ در احاطه تعمیرگاههای خودروست و میانه معبر با ساختمانهای مسکونی شکل گرفته است؛ ساختمانهایی که اکثرا نوساز هستند و در همین دو دهه ساخته شدهاند. مصالح شکلگیری خیلی از بناهای منطقه ۱۱ از این خیابان تأمین شده است.
صدای آژیر خطر، فضای محوطه پایگاه نیروی هوایی دزفول را پر کرد. فرصتی برای رفتن به پناهگاه نبود. او درحالی که سه فرزندش را محکم در آغوش گرفته بود، آواری روی سرش فرود آمد که نام او و فرزندانش را در زمره شهدای دفاع مقدس قرار داد.
حسن آقا معروف به عمو اِصی تعریف میکند: با آسفالتشدن خیابان و پیادهروسازی، گیردادن مأموران شهرداری برای سد معبر شروع شد. مجبور شدم بهخاطر روغنریزی موتورها و کثیفی پیادهرو، موتورها را رد کنم و بزنم به کار فروش دوچرخه!
سیدجعفر قوامیاصفهانی، استاد قلمزنی که سالهاست از شهر و دیار خود کوچ کرده و ساکن مشهد و محله سیدرضی شده است. پدربزرگش، لباف بود و پدرش هم در کار ساخت وسایل فلزی تبحر داشت.
هادی محمدشهباز در خانهاش گلخانه کوچکی دارد که نامش را ساحل گذاشته است، زیرا گلها را از شمال کشور به شرق آورده و بوي دريا و موج در گلخانهاش ميدهند.
علی حاجییاری ۴سالی هست که حرفهای شعر میگوید. از نفرات برگزیده در جشنواره دانشجویی دانشگاههای فنی کشور بوده و در جشنواره شعر «بیحروف» نفر اول شده است.






